عکس خانوادگی از محسن یگانه و برادرانش :::
 

وقتی که به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدن ، سعی کن یه جوری زندگی کنی وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن .************************************** بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت را داشتی ************************************در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در
شعراز مدار دل خود پرزدنم می آید  مزه سوختگی از دهنم می آیدحال بد خوابی افیون زدگان را دارمو از این نشئه به سر کوفتنم می آیدبوی باروت و غبار بدنم دیروزیستبوی بیهودگی از پیرهنم می آیدشبنم شرم به رخسار من از بیدردیستلب از این هرزه دلی دوختنم می آیدحال دل مردگی ام قصه جان کندن ماستکه از اندوه دل و ضعف تنم می آیدشاخه ای ترد در اماج هزاران گل سربو بدین حیض شدن
بانک زمانپروانه ها ارزش وقت را بهتر می فهمند  خیلی از پروانه ها فقط یک روز عمر می کنند. به همین دلیل وقت را بهتر از آدمها می فهمند. اگر بنا بود آدمها هم صبح تولد شوند و غروب با رتن خورشید بمیرندحتماْ برای هر ثانیه شان خیالتی داشتند.اما اغلب آدمها با اینکه هزاران طلوع و غروب خورشید را تلف می کنند باز به وقت مرگ به بهانه آرزویی محال می خواهند یک روز بیشتر زنده بما
افکار مللموفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است.   ایتالیایی  انسان موفق لاقید نیست وانسان لاقید موفق نیست.    چینیآینده به کسی تعلق دارد که می داند چگونه منتظر نشیند.    روسیبا مردی که نمی توانی مغلوبش کنی دوست شو .     آمریکاییاگر می خواهی از شر کسی راحت شوی به او پول قرض بده .   مجارستانیاگر تما
سراشیب غمما پا به پای هم به سراشیب غم شدیمدر این دیارمخمصه بیمار هم شدیمبا زخم های کهنه روح و روانماندر شوره زار فطرت خود همقدم شدیماز کوله بار دردسر و درد بی کسیزیر فشار فاجعه بر خویش خم شدیمچون رفته ای نیامد از این راه بی نشان ما هم بی اختیا ر از این جاده کم شدیمما سمفونی صامت صد ها پرنده ایمدر انجماد فصل زمستان عدم شدیمما را نه کوک بود و نه سیم و نه ز
یک قطره عشقدردا کسی به بیقراری دلها فهیم نیستآهی هوای دلشدگان را نسیم نیستنیلوفری زحسرت یک قطره عشق مرددرگند برکه ای که روانش سلیم نیستیک نغمه در برودت باغات دی نروستبا اینکه لحن گرم هزاران عقیم نیستگنگی و لکنتی که به شعر و زبان ماست میراث عقدا ایست که چندان قدیم نیستطعم آرزوی حرف دل و شعر الفتیمنقصان که را رسد سخنی گر فخیم نیستچون سیب نیم خورده کرمون کپک زده است
اسطوره حراست مردابپیدا شدی در آیینه آب، نازنینرعنا تر ازصنوبر سهراب، نازنینگل کرد چون همیشه از اندیشه های منتصویر مرد خفته به خوناب نازنیناینجا گلوی صبر صدف را دریده اندسگ ماهیان هرزه گنداب، نازنینخون در عروق یخ زده ،آتش چرا نشد در سوگ ماه جلگه مهتاب نازنیناینجا فضای ماتم و مرگ ستاره هاستاز ازدهام کرمک شب تاب نازنیندیروز اگر چه باغ غزل هایمان نداشتعطر سرود مردم
زمستان سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک چو دیدار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانم
  بنام آنکه هستی از اوست ******* سفری غریب********ما را سفری غریب افتاد روزی که ز شاخه سیب افتاد در گوش عدم خروش هستیچون صاعقه ای مهیب افتادآدم ز بهشت آفرینشتا شام ابد به شیب افتادحوای نجیب و ساده آن روزدر دامگه فریب افتاد از گریه آن دو یار دیریندوزخ ز تب لهیب افتادمادر دو پسر ز یک پدر داشتاین ناخلف آن نجیب افتادطغیانگر خود سر نخستیندر آتش
X